جستجوی معانی و رموز «شهرها» در نوشتاری بیرون از ادبیات مرسوم شهرشناسی

۹۷/۰۷/۱۰

در نشست «نگاهی به شهرایرانی در سنجش جهانی»  ـ که عصر روز ۲۱ شهریور سال جاری، به همّت انجمن محترم مفاخر معماری ایران، در موزه هنرهای دینی امام علی برگزار شد، مهندس سهراب مشهودی، مهندس یزدان هوشور، مهندس علیرضا قهّاری و دکتر سیمین حناچی درباره کتاب «شهرایرانی در سنجش جهانی» نوشتۀ دکتر محمدمنصورفلامکی سخن گفتند. متن زیر مختصری از گفتار این عزیزان است:

 

مهندس علیرضا قهّاری ـــ ده‌ها بار؛ خط‌به‌خط و لغت‌به‌لغت

باعث افتخار ماست که امروز کتاب «شهرایرانی در سنجش جهانی» را مروری کوتاه داشته باشیم و بتوانیم تا حدّی به رموز آن پی ببریم. من سعی خود را کرده‌ام و باید اعتراف کنم که هر چه کاویدم کمتر رسیدم! به‌نظر می‌رسد که جستجوگرانِ حقیقت درباب شهرایرانی، شاید نه یک بار و دوبار، بلکه ده‌ها بار باید این کتاب را بخوانند؛ خط‌به‌خط و لغت‌به‌لغت تا به معانی و رموز آن پی برند. امّا کاری که من کردم برداشتن مجموعه نت‌هایی از کتاب بود که دستکم سر کلاس‌های درسم از آنها استفاده کنم.

مهندس یزدان هوشور ـــ از «معنا» و نه « ظاهرِ» شهر چه می‌دانیم؟
 

نخست با این جمله‌ از دکتر فلامکی که در سطر اوّلِ مقدمه‌ی کتاب حاضر آمده است، آغاز می‌کنم: «کتاب را به عشق باید نوشت و آمیختن با آن سیری دارد پررمزوراز و در طول پیمودن، پرشمار نکته‌هایی زیست می‌شوند که پیشتر به عالم دانسته‌های نویسنده نیامده‌اند.» به‌واقع چنین است که تا زمانی که قلم بر کاعذ نبرده‌ایم، دانسته‌هایی داریم که تصوّر می‌رود، همان‌ها را خواهیم نوشت. امّا وقتی نوشتن را آغاز می‌کنیم، آن‌وقت است که ذهن بازیگوشی‌های خود را دارد. همچنین در همین مقدمه ‌آمده: «آفریننده‌ی هر فرآورده‌ی نوشتاری، هرآینه آنچه را می‌داند، بنویسد، تنها به روز زیسته است، رمزوراز گذار از روشنایی به تاریکی را نمی‌تواند دریابد و با چگونگی گذار در صحنه‌هایی که آشکار به‌نظر می‌رسند، آشنا نمی‌شود». در همین پیشگفتار بسیاری مطالب وجود دارند که مطالعه‌ی آن‌‌ها را به دوستان پیشنهاد می‌کنم؛ مطالبی که شاید در فصول اصلی کتاب نیامده‌اند اما بسیاری رموز درباب «نوشتن» و «زندگی‌کردن» را دربرمی‌گیرد.

کتاب حاضر شامل ۵۰۰ صفحه و بسیاری حاشیه‌نویسی‌هایی است که خواننده را با لابیرنت‌ها، کوچه‌پس‌کوچه‌ها و منابع گوناگونِ جدید و قدیم آشنا می‌کنند. مطالب کتاب در سه کتاب با عناوین «شهر»، «شهرایرانی» و «شهرایرانی در سنجش جهانی»، طبقه‌بندی و ارائه شده‌اند. کتاب اول شامل دو گزارش درباب شناخت شهر است، کتاب دوم به مقولات ساخت شهر و موجودیّت شهر می‌پردازد و از چگونگی‌های سکونت‌جمعی ایران، ویژگی‌های شهرساختی، فضای اندیشه‌یی، پیشینه‌ی شهری‌زیستن ایرانیان و سخن می‌گوید. کتاب سوم نیز در سه گزارش با عناوین «سنجش شهرها»، «شناخت شهرهای امروز ایران» و «نهضت معماری مدرن و پس از آن»، تدوین شده است.

همه‌ی ما به شهرهای مختلف سفر می‌کنیم و خیابان‌ها، کوچه‌ها و معابر شهرهای مختلف را می‌بینیم و شاید درباره‌شان در سفرنامه‌ها می‌خوانیم، اما این همه، تنها ظاهرِ شهر هستند و نه معنای آن. این معنا در شهرهای ایرانی به‌گونه‌ای است که تمامی آنها را دارای رمزورازهایی ‌کرده است؛ رمزورازهایی که خودِ این شهرها نیز ـ به‌گفته‌ی دکتر فلامکی ـ در آشکار کردن‌ آنها، خسیس هستند و بی‌میل. به‌گفته‌ی دکترفلامکی، به این رمزورازها، در محافل آکادمیک، کمتر توجه شده است و چه بسا که نویسنده تلاش کرده در این ۵۰۰ صفحه، کلیدهایی برای شناخت این رمزورازها ارائه کنند. نویسنده در این باب در پیشگفتار آورده: «آدمیان یکجانشین و سازمان‌یافته، آنگاه که در مقیاس شهر در پهنه‌ی سرزمینی آن می‌زیند، به دو شیوه‌ی متمایز و برخوردار از تقارن به این محفل گذار خویش می‌نگرند: اول‌ـ در میانه‌ی میدانِ سه‌نسل زیستن و دوم‌ـ در پیاپیِ نسل‌هایی پی‌درپی که در آنها خویشتن خویش را می‌یابند

همچنین، نویسنده در این کتاب، «شهر» را چنین تعریف می‌کند: «شهر نهادی است انسانی و مدنی که در نقطه‌ای از محیط زیست انسان نهادینه می‌شود و برپایه‌ی عامل‌ها و پدیده‌های سرزمینی‌اش در شرایط تعادل پویا در طول زمان  تحوّل می‌پذیرد هر شهری برای ماندگاری به دنیا می‌آید، نه برای از میان رفتن

مهندس سهراب مشهودی ـــ فلامکی شهر را با نظمی دیگر و نو به ما نشان می‌دهد

این کتاب، بدون شک یک کتاب متفاوت است و در همان ابتدا، حساب خود را از متون شهرشناسان جدا می‌کند؛ آنجا که در پیشگفتار می‌آورد: «آنان که شهر را ظرف رویدادهایی می‌نمایانند که هم زاده و هم زاییده‌ی نظم‌اند، تا چه اندازه می‌توانند خود را آزاده یابند؟ نکته‌ای که گفتیم آورنده‌ی معمّایی است که پژوهندگان مقوله‌های شهرسازی پیشِ‌روی دارند و هرآینه بخواهند سوای آنچه درباب فرهنگ‌سازیِ شهرشناختی مرسوم بگویند، کارشان به دشورای می‌کشد. زیرا شهری که بازشناخت آن را عهده‌دار شده‌اند، الزاماً برپایه‌ی الگوهای کاربردی، رفتاری، زیست‌محیطی، مکانیکی و جامعه‌شناسی ارتباطی، توصیف یا بازخوانی نتواند شد» یعنی نویسنده تمامی آن ردیف‌های موضوعی را که دیگران برای شهرشناسی استفاده می‌کنند، برای شناخت شهر ایرانی ناکافی می‌داند.

من سال‌ها پیش درسی را از دکتر فلامکی گرفتم و در اینجا آن را بازگو می‌کنم: می‌دانیم که بشر قرن‌ها پیش از آنکه مسلط به تصویرکردنِ علمی باشد، به‌راحتی محیط خود را تصویر می‌کرد، تا به دورانی رسید که می‌خواست با علم، این تصویرکردن‌ را انجام دهد و این ممکن نبود تا زمان اقلیدس. اقلیدس مبدع هندسه‌ای شد که اشکال آن می‌توانستند به‌صورت علمی ترسیم شوند، اما می‌دانیم که این هندسه هیچ ارتباطی به طبیعت نداشت؛ ما در طبیعت هرم، مکعب، کره و نداریم. همین هندسه‌ی اقلیدسی سال‌هاست که معماری و شهرسازی را متأسفانه در سیطره‌ی خود دارد.  من هیچ‌گاه قادر به درک خطوط ترسیم شده در نقشه‌های شهرسازی نبودم تا وقتی که یکی از مطالب دکتر فلامکی را خواندم و او در مطالعه‌ای دقیق روی یکی از شهرها به این نتیجه رسیده بود که مثلاً در مورد یک کوچه که دو محله را از هم جدا می‌کند، چنین است که فرد به میزان نزدیک‌بودنش به هر یک از این دو محلّه، با یکی از آنها کار و خود را منطبق می‌کند.‌ معتقدم این، بحثی ‌نجاتبخش برای ما شهرسازان بود که از سلطه‌ی خطوطی که به‌طور مرسوم برای ناحیه‌بندی‌ها ترسیم می‌شدند، بیرون بیاییم. اینچنین دکترفلامکی توانستند، آن نظم مرسوم و رایج و درعین‌حال غلطی را که همواره در ذهن ما شهرسازان وجود داشت، بشکنند و شهرها را با نظمی دیگر و نو، به ما نشان دهند.

دکتر سیمین حناچی ـــ تقلیل رمزورازهای شهر به مقوله‌های کمّی چه بر سر ما آورده!

در این فرصت بیشتر به جمع‌بندیِ مباحثی خواهم پرداخت که درباره‌ی سه بخش این کتاب از سوی مهندس مشهودی و مهندس هوشور مطرح شدند. ابتدا به فرازی از نوشتار دکترفلامکی توجه می‌دهم که در آن به این نکته اشاره‌ کرده‌اند که تعریف از شهر و نگاه به شهر، در میان نظریه‌پردازان و حرفه‌مندان، درواقع به‌ نوعی جولانگاه با رفت و برگشت‌هایی پی‌درپی بدل شده است و به همین دلیل است که سخن‌ها و نظرها درباب شهر تا این حد به کمیّت‌ها تنزل کرده‌اند.

نام دکتر فلامکی در سراسر سالیان آشنایی‌ام با ایشان ـ که به بیش از چهار دهه می‌رسد ـ همواره با این سه کلیدواژه که جناب مشهودی به آن‌ها اشاره کردند، همراه بوده است: «آب»، «خاک» و «سرزمین». امّا مقوله‌ی چهارمی نیز هست که شاید برای ادبیات شهرسازی ما کمی غریبه باشد و آن بحث «میان‌رشته‌ای بودنِ» مقوله‌ی شهرسازی است. این مقوله‌ی چهارم را دکتر فلامکی همواره ـ طی سال‌های فعّالیت‌شان ـ دنبال کرده‌ و مدام آن را مورد طرح و تشریح قرار داده‌اند.

فعّالیت من در حوزه شهرسازی نخست با کار آغاز شد و بعد تحصیل؛ و همواره این دو فضای عملی و علمی را در کنار هم داشته‌ام. امّا وقتی این کتاب را مطالعه می‌کردم، دانستم که هنوز شناختی از شهر پیدا نکرده‌ام و این کمّی‌نگری‌ها (تقلیل مقوله‌ها به مقوله‌های کمّی) و ماندن در جداول کاربری‌ها و سرانه‌ها و چه بر سر ما آورده است. زیرا وقتی تعابیر دکترفلامکی را ـ که شهرها را زمانی سکونتگاه‌های خدایان تلقی می‌کردند و بستری برای آزادگی و ـ با فضای موجود در زمان حاضر مقایسه می‌کنم، می‌بینم که نمی‌توانیم چندان تصوّر و خیالی از مثلاً دولت‌شهرهای دوران یونان داشته باشم؛ شهرهایی که در آنها خانه تنها یک خوابگاه بوده و مردم در سراسر روز در فضاهای عمومی شهر اوقات می‌گذراندند. نیز درمی‌یابم که در آن ادوار دور، بی که هیچ‌یک از قوانین، دستورالعمل‌ها و علوم معماری و شهرسازیِ امروز، وجود داشته باشد، مردم به‌خوبی توانسته ‌بودند به اهدافی که از ساخت شهرهاشان داشتند، برسند. با مطالعه‌ی این کتاب دانستم که آن رسالت و مأموریتی را که در این چند دهه بر دوش داشته‌ام، نه تنها به انجام نرسانده‌ام بل با همه‌ی فهمی که طی این سال‌ها از مردم، شهر و شهرنشینی داشته‌ام، متوجه آن رسالت هم نشده‌ام. موضوع همان رمزورازهایی است که در آن کلیدواژه‌های آب، خاک و سرزمین، به بخشی از آنها اشاره شد.

اجازه می‌خواهم از کتاب «نخستین شهر» (نوشتۀ وایت هاوس، ترجمۀ مهدی سحابی ـ نشرفضا ۱۳۶۹) هم یاد کنم. در این کتاب سه سؤال مطرح می‌شود که فکر می‌کنم هنوز هم برای ما سؤال هستند: سال ۱۹۷۰ مؤسسه باستان‌شناسی در شهر لندن، سمیناری را برگزار ‌کرد و در پایان کاری متفاوت انجام ‌داد و آن نظرخواهی از شرکت‌کنندگان بود. نتایج حاصل از این نظرخواهی، چنین بودند: ۱- درباره تعریفی برای شهر و شهرنشینی که کامل و جامع و مانع باشد، توافقی به دست نیامد ۲- مراحل اولیه‌ای را که فرض بود یک غیرشهر طی کرده تا به صورت شهر درآید، غیرممکن تشخیص داده شد. ۳- در جریان گذر از غیرشهر به شهر، مجموعه‌ای از کیفیت‌ها و کمیّت‌ها دخالت مؤثر داشتند که اهمّ آنها عبارت هستند از: اقتصاد، سیاست، اعتقادات و باورها، نظام اجتماعی، پیشرفت‌های تکنولوژیک و خط.

امّا در صفحه ۴۷۹ کتاب، یک جمع‌بندی از بحثی که جناب مشهودی مطرح کردند، آمده است و در آن تشریح می‌شود که طی تمامی اقدامات انجام‌شده درباب شهر و شهرسازی، این سه اتفاق رخ کرده‌اند: ۱- خاک به زمین بدل شده است ۲- فضای شهری به فضای کاربردی و انتفاعی بدل شده است و ۳- سرزمینِ شهری هزینه شده است برای تحقق ابرشهر.

نیز درباب «سنجش»، نویسنده، امر سنجش را به‌لحاظ متدولوژی، در سه شاخه ممکن می‌بیند: یکی شالوده‌ی ساختاری شهرها (که همان استراکچر است)، دوم شالوده‌ی فضای شهرها (یعنی ارتباط هرچیز با هرچیز دیگر) و سوم، شالوده‌ی فضای کالبدی شهرها (که همان معماری است). معماری، واژه‌ای است که هربار آن را از زبان دکتر فلامکی شنیده‌ام، به‌همراه واژه‌ی دیگری بوده و آن «شهرسازی» است؛ معماری‌ـ‌شهرسازی. یعنی دکترفلامکی هیچ‌گاه فضای معماری را در خلاء ندیدند و حتماً حضور و اتفاق آن را در یک بستر دیدند و این بستر حتماً با مقولاتی دیگر در ارتباطاتی پیچیده است.