خانه به زبان شهر

هفتمین دوره درسگفتارهای سالانه / زمستان 1398

یک بنای قدیمی یا زیبا و نمادین می‌تواند یک روز، تنها برای ساکنان اطراف خودش محل احترام باشد و جذّابیت و نگرشی آمیخته با سنّت و عادت را برانگیزد و روزی دیگر، همان بنا، شهره شود و کانونی برای گردهم‌آیی‌ کسانی که هریک از گوشه‌ای از قاره‌ای دگر می‌آیند. یک شهر می‌تواند روزی مهد تحرّک فرهنگی و تحرّک اجتماعی باشد و پرتوان و روزی دیگر در تاریکی فرورود.
ایرانیان تا پیش از رواج قواعد سودبری و سودجویی در عرصه و اعیان (که از غرب به کشورمان آمد)، بنایی را برپامی‌کردند تا بی خانه نمانند و سرمایه‌گذاری در خانه‌سازی برای خانۀ دیگران را کاری نیکو نمی‌شمردند. خانه برای آنان جایی موقّتی بود و هرگاه لازم می‌شد، چه در رزم‌جویی، چه در اعتراض و چه در گریز از پلیدی‌هایی که دشمنان ایران با خود به شهرهای تسخیرشده فرود می‌آوردند، هم خانه و هم شهر را رها می‌کردند. 
امروزه خانه ارزش قراردادی و اعتباری خود را چنان آشکار کرده که خیلی از ارزش‌های مادی و معنوی را به بحران کشانیده. بحرانی که به ارزش خانه در ارتباط با ایمنی‌اش در سطح شهر توجه می‌دهد و به شکلی مقارن با آن‌چه در گذشته‌های دور و نزدیک کشورمان رخ می‌کرده، موجودیّت مادّی و معنوی خانه را به بقای شهر و زنده‌بودن در خانه را به زندگانی جامعه شهری درون پیکره کالبدی پیچیده و به کاربری‌های اسرارآمیز شهر قرن بیستمی متصل می‌داند.
خانه آنگاه که شناخت چگونگی‌های دگرگونی‌اش موضوع بررسی است، به مقیاس شهر دیده می‌شود و شهر، آنگاه که بازشناسی می‌شود، تا باززنده‌سازی شود، به مقیاس تک‌تک خانه‌ها و مدرسه‌ها و دکان‌ها و گرمابه‌ها و کارگاه‌های باارزش کاویده می‌شود.